بایگانی
یکسال پس از شروع جنبش آزادیخواهانه و انسانی مردم ایران، موقع یت انقلاب علیه جمهوری اسلامی!
به نقل از ندای انقلاب شماره ۴۲
۱- ندای انقلاب: نیمه دوم خرداد ۱۳۸۸ سر آغاز دور تازه ای از جنبش آزادیخواهانه مردم ایران علیه جمهوری اسلامی است که بعد از اعلام نتایج مضحکه انتخاباتی رئیس جمهوری سر باز کرد. تحرکی تازه و فراگیر که حزب کمونیست کارگری ایران به درست از آن به عنوان انقلاب یاد میکند. یک سال پس از این جنبش شما موقعیت سیاسی جامعه ایران را چگونه میبینید؟ صف آرایی و تناسب قوای نیروهای انقلاب و ضد انقلاب را چگونه ارزیابی میکنید؟
مصطفی صابر: آنچه که در یکسال گذشته شاهد آن بودیم دخالت میلیونی و مستقیم مردم در حل و فصل مساله قدرت سیاسی در ایران بود. انقلاب چیزی جز این نیست. میلیونها نفر در تهران و سایر شهرها مکررا با شعار محوری "مرگ بر دیکتاتور" به تظاهرات دست زدند و حتی در تظاهرات ۶ دی (عاشورا) برخی خیابانهای مرکزی تهران را عملا تحت اختیار گرفتند، صدها نفر از نیروی سرکوب رژیم از جمله فرمانده نیروی انتظامی تهران را روانه بیمارستان کردند و تا مرز قیام و درهم شکستن قوای سرکوب رژیم در پایتخت پیش رفتند. این نقطه اوج انقلاب در چهارچوبه فاز اول و در عین حال منتهای تلاشش برای عبور از این فاز بود. فازی که ناشی از خودویژگی ناگزیر انقلاب در ایران بود و انقلاب با آن زاده شد. منظورم استفاده مردم از شکاف درون حکومت در جریان "انتخابات"، بازتر کردن این شکاف و اعمال دخالت مستقیم و مستقل شان برای راندن قدم به قدم حکومت اسلامی به تنگنا و سرنگونی آن است. مردم روزها و مناسبت های خود رژیم را به ضد حکومت اسلامی و به فرصتی برای پیشبرد امر خود یعنی پایین کشیدن "دیکتاتور" و کل جمهوری اسلامی تبدیل کردند. مردم حتی خود را آماده میکردند که در تظاهرات ۲۲ بهمن کار نیمه تمام ۶ دی را به پایان رسانند و مراکز دولتی را تسخیر کنند و یا دستکم ضربه ای مهلک تر بر قوای سرکوب رژیم در خیابان وارد آورند. اما متاسفانه نتوانستند. به دلائل گوناگون، از جمله عدم شکل گیری یک رهبری رادیکال و سازمانیافته در راس انقلاب، تاکتیک رژیم برای ممانعت از شکل گیری جمعیت با منتهای خشونت، تلاش جناح مغلوب و اپوزیسیون طرفدار رژیم برای مهار کردن مردم با شعار "خشونت نکنید" و غیره، انقلاب از ادامه سیر پیشرونده سریع اش باز ماند. حکومت توانست موقتا سلاح اصلی انقلاب تا این مقطع یعنی تظاهرات های خیابانی را از دست آن بیرون آورد. نه فقط این، بلکه رژیم با اتکاء به این وقفه یک ضد حمله وسیع و همه جانبه علیه انقلاب را در دستور گذارد. از تبلیغات شدید و جنگ روانی گرفته تا جنایت و اعدام و زندان و پیگرد و حمله به "بدحجابی" و تا مانورهای پر طمطراق و پوچ در سیاست خارجی و غیره. رژیم این وضعیت را پیروزی خود بر انقلاب مردم، "تضمین نظام تا ۲۵ سال دیگر" و "پایان فتنه" و غیره می نامد.
اما هر ناظر واقع بین با هر تعبیری که از اوضاع سیاسی ایران داشته باشد میتواند ببیند که در این جامعه چیزی تمام نشده، برعکس همه چیز تازه شروع شده است. انقلاب تا همینجا جامعه ایران را شخم زده و جهان را تکان داده است. هم چیز عوض شده است، تلقی فرد از خودش، رابطه آدمها با یکدیگر، رابطه مردم و حکومت، شعور و فرهنگ سیاسی جامعه، موقعیت گروهها و نیروهای سیاسی، آرمانها و افقهایی که توده های مردم جلوی خود قرار داده اند در این یکسال بشدت تغییر کرده و همه چیز به تعبیر مارکسی انقلابی شده است. تلقیات و خرافه های راست و ارتجاعی یکی پس از دیگری به صحنه می آید و بسرعت کنار میرود و جامعه به صراحت بیشتر به ریشه یعنی به خود انسان و سرنوشت و اختیار او دست میبرد. تا آنجا که به حکومت برمیگردد نه فقط آینده نظام اسلامی "تضمین" نشده بلکه تمام تناقضات آن به مراتب حادتر شده است. بن بست اقتصادی، بحران شدید حکومتی، فلج اداری، انزوای بین المللی و رسوایی در افکار عمومی جهانی همه و همه به منتها درجه رسیده است. رژیم از اینکه هنوز سرنگون نشده خوشحال و حتی متعجب است و فقط میتواند آنرا به حساب معجزه چاه چمکران بگذارد. اما شانس واقعی رژیم اسلامی در این است که بورژوازی جهانی آلترناتیو حاضر و آماده ای برای جایگزینی جمهوری اسلامی ندارد و دنبال توهم استحاله و تغییر رژیم است. اما درست همین نیز انقلاب را ضروری تر میکند و آنرا به یگانه راه حل واقعی برای حل بحران جمهوری اسلامی، که جامعه را به نابودی کشانده، تبدیل می کند.
انقلاب در چه موقعیتی است؟ سخت در کار تجدید قوا، پوست انداختن و تدارک برای قدبرافراشتن با قدرتی به مراتب عظیم تر جهت تحقق هدف بلافصل خویش یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی است. این درست که تظاهرات های خیابانی اساسا به دلیل خشونت و وحشیگری جمهوری اسلامی فعلا متوقف شده است. اما انقلاب فقط تظاهرات خیابانی نیست. انقلاب ورود میلیونی مردم به عرصه سیاست و دخالت بر سر مساله قدرت سیاسی است. اگر این را مبنا بگیریم باید گفت اکنون روحیه و عزم و تلاش شبانه روزی مردم برای حل مساله قدرت بنفع خود به مراتب بالاتر از هر وقتی است. خشم و نفرت از حکومت که اکنون وجود مردم ایران را گرفته است زاید الوصف است. هر مساله ای در جامعه ایران نه فقط سیاسی تر از همیشه است بلکه فورا حول بود و نبود حکومت و مساله سرنگونی قطبی میشود. رژیم به زحمت زیاد فقط خیابانها را کنترل میکند. اما هرکسی می بیند که چگونه از وحشت مرگ بر خود میلرزد. چرا که در تمام عرصه های دیگر زندگی اجتماعی، در محافل مردم، در محل زیست و محل کار و محل تحصیل، در مترو و اتوبوس و تاکسی، در محیط های روشنفکری، در ادبیات و هنر، و در هر نوع فعالیت جمعی آدم ها این انقلاب و عطش برای سرنگونی جمهوری اسلامی است که با قدرت به پیش میتازد. کافیست یک روز کنترل خیابان از دست رژیم در برود تا اوضاعی صد برابر تهدید آمیز تر از ۶ دی تکرار شود. ظاهرا جمهوری اسلامی ضد حمله به انقلاب را پیش میراند، اما در واقع امر این انقلاب است که حلقه محاصره بر رژیم اسلامی را تنگ تر میکند و در چنبره پر قدرت خود خرد میکند.
دیر یا زود انقلاب اشکال و شیوه های نوینی را بکار خواهد گرفت و برتری تاکتیکی و مقطعی رژیم را برهم خواهد زد. نشانه های آنرا داریم در اعتصاب عمومی مردم کردستان به فراخوان کمونیست ها و رشد و گسترش اعتصابات کارگری می بینیم. اتفاقی نبود که در اول مه امسال نه فقط سران حکومت که سران جناح مغلوب و کل اپوزیسیون بورژوایی مجیز کارگر را میگفتند و به وزن و قدرت سیاسی طبقه کارگر اذعان میکردند. انقلاب نه فقط دمبدم در اعماق جامعه رسوخ میکند که از نظر محتوا نیز عمق می یابد. در تمام این یکسال انقلاب دمبدم رادیکالتر شده و به چپ چرخیده است. حکومت بعدی ایران هرچه باشد دیگر نمی تواند یک حکومت مذهبی باشد، نمی تواند به آسانی ناسیونالیسم و تفرقه قومی را جای ذوالفقار اسلام به کمر بزند، نمی تواند مجازات اعدام را معمول دارد، نمی تواند بردگی زن را رکن حکومت قرار دهد، نمی تواند سانسور و اختناق برقرار کند و قائل به آزادی اعتصاب و تحزب و بیان نباشد. نمی تواند فقر و فلاکت و بیکاری و دستمزدهای مادون خط فقر و نپرداختن یکسال به یکسال را ادامه دهد. انقلاب در یکسال گذشته یک دانشگاه عظیم سیاسی و آموزش انقلابی برای توده های وسیع مردم بوده است. لذا هر وقت و به هر اندازه که تمام قد سر بلند کند، نه فقط پرقدرت تر و عظیم تر که چپ تر و رادیکالتر هم خواهد بود.
در یک سطح مشخص تر میتوان گفت انقلاب در ایران در کشاکش عبور کامل از فاز اول و بکنار انداختن چوبدستی ها و ایستادن روی پای خود است. گرچه نشانه های شروع فاز دوم که مشخصه آن متعین و متشکل شدن انقلاب و شکل گیری یک رهبری رادیکال و تا به آخر انقلابی است را می بینیم، اما هنوز فاکتورهای فاز اول به شدت دخیل خواهند بود. هنوز دعواها و کشاکش های درونی جمهوری اسلامی که به حادترین نقطه خود رسیده هر آن میتواند بهانه ای بدست مردم بدهد که به خیابان بریزند. همینطور فلج و نابودی اقتصادی جامعه یک فاکتور تعیین کننده است که میتواند موجب اعتراضات وسیع توده ای و کارگری شود و ابعادی عظیم به انقلاب کنونی ببخشد. و آخر اینکه تحولات بین المللی و منطقه ای میتواند انعکاس مستقیم در اوضاع ایران بیابد و وضع را سریعا عوض کند. پیش بینی سیر دقیق اوضاع ممکن نیست ولی قدر مسلم این است که اکنون بیش از هر زمان دیگر این انقلاب است که اوضاع ایران را رقم خواهد زد. شکست یا پیروزی این انقلاب سیر تاریخ ایران و بدرجه ای منطقه و به این اعتبار حتی جهان را تعیین خواهد کرد.
۲- ندای انقلاب: جنبش انقلابی مردم ایران برای اینکه به پیروزی برسد باید چه گامهایی را بردارد و معنای پیروزی انقلاب از نظر حزب کمونیست کارگری چیست؟
مصطفی صابر: انقلاب برای پیروزی باید در ابعاد گوناگون اجتماعی و مبارزاتی سازمان یابد، باید شعارها و خواسته ها و افق اش را شفاف تر کند، و باید رهبری سیاسی متمرکز، رادیکال و تا به آخر پیگیری را شکل بدهد. این ها نقاط ضعف انقلاب کنونی هستند که اجازه نمی دهد تا از تمام توان و ظرفیت بالقوه خود هر زمان که لازم است استفاده کند. ما این ضعف های را از روز اول برشمردیم و در اسناد مختلف حزب (برای مثال مصوبات کنگره هفتم) راه های فائق آمدن بر آنها را نشان دادیم و برای رفع آنها نیز سخت کوشیده ایم. اما رفع این نقاط ضعف خود محصول پیشروی انقلاب است. یعنی اجتماعا صورت میگیرد و صرفا به اراده و عمل این یا آن حزب بستگی ندارد. انقلاب همانطور که اشاره شد همه چیز را زیر رو کرده است و پیشروی های شگرفی کرده و فشار خرد کننده خود را بر جمهوری اسلامی نگه داشته و لحظه به لحظه قوای آنرا بیشتر به تحلیل میبرد و مترصد است تا جایی شکافی پیدا کند و توازن قوا را بیشتر به نفع خود تغییر دهد. وظیفه حزب کمونیست کارگری این است که این روند را تسریع کند و در راس چپ جامعه که بسیار قوی است و پایه اجتماعی آن جنبش کارگری، جنبش رهایی زن و جنبش خلاصی فرهنگی جوانان است، سازمان و افق و رهبری لازمه برای پیروزی انقلاب را شکل دهد.
اما معنی پیروزی انقلاب چیست؟ در این مورد هم در ادبیات حزب و مثلا "مانیفست انقلاب" بروشنی صحبت کرده ایم. اما مهمترین نکات عبارت است از : سرنگونی جمهوری اسلامی، نفی حکومت مذهبی و الغاء مذهب رسمی و برقراری آزادی مذهب و لامذهبی، برقراری برابری همه جانبه زن و مرد در تمامی شئون اجتماعی، تحقق آزادی های بی قید و شرط سیاسی (آزادی بیان، آزادی اجتماعات، اعتصاب، تشکل، احزاب و …)، برقراری آزادی های فردی و مدنی و فرهنگی، رفع تبعیض و ستم ملی و مذهبی، تامین بهداشت و تحصیل مجانی و رفاه عمومی، سپردن امکانات مادی تولید اجتماعی بدست خود جامعه و… برای همه اینها البته باید دستگاه دولتی حاضر که برای سرکوب جامعه و تامین منافع طبقات حاکم ساخته و پرداخته شده درهم شکسته بشود و حاکمیت مستقیم و بلاواسطه خود شهروندان برقرار شود.
۳- ندای انقلاب: پا به پای جنبش انقلابی مردم ایران در طول یک سال گذشته در خارج کشور نیز شاهد اعتراضات وسیع و گسترده ایرانیان و مردم آزادیخواه جهان بوده ایم که حاوی تجربیات بسیار غنی در مبارزه علیه رژیم است. از همین حالا نیز بسیاری خود را برای سالروز شروع اعتراضات درایران آماده میکنند. در این رابطه چه توصیه ای به ایرانیان خارج کشور دارید؟
مصطفی صابر: سالهاست که بحث حزب ما این بوده که جامعه ایران را "دو حوزه ای" باید تعریف کرد. حوزه داخل و حوزه خارج. انقلاب جاری نشان داد که دقیقا همینطور است. این درست که نهایتا جمهوری اسلامی را باید در تهران سرنگون کرد و به این اعتبار حوزه داخل تعیین کننده است. اما "سرنگونی جمهوری اسلامی در خارج" هم تاثیر فوق العادی در داخل کشور دارد. دولتی که "حوزه خارج" را با خود ندارد در داخل نیز نهایتا دوام نخواهد آورد. وقایع یکسال گذشته و انقلاب جاری را بدون نقشی که تظاهرات ها و فعالیت های ایرانیان خارج از کشور در متوجه کردن جهان به مسائل ایران و جنایات رژیم داشتند، بدون نقشی که تلویزیونها و رسانه های مستقر در خارج کشور در خبر رسانی و آگاه کردن مردم داخل ایران ایفاء کردند و بدون تاثیرات احزاب و شخصیت های سیاسی مستقر در خارج بر اوضاع داخلی، نمی توان توضیح داد. از این میخواهم نتیجه بگیرم که راستش علیرغم همه دستاوردها و تاثیرات که شما بدرست اشاره کردید، هنوز فعالیت در حوزه خارج میتواند و باید بمراتب بیش از این تاثیرگذار باشد. اگر در مقابل هر اعدام جمهوری اسلامی تمام پایتخت های اروپا و آمریکا صحنه تظاهرات وسیع باشد، اگر با هر جنایت و دستگیری در ایران سفارتخانه های جمهوری اسلامی (مثل مورد اخیر اعتراض به اعدام پنج زندانی سیاسی دیدیم) صحنه اعتراضات تند و رادیکال مردم باشد، اگر روزنامه ها و تلویزیونهای کشورهای غربی هر روز حاوی گزارشاتی از اعتراضات پایان ناپذیر به جمهوری اسلامی باشد، اینها نه فقط در داخل کشور انعکاس وسیعی خود داشت و بر توازن قوا به نفع مردم موثر خواهد بود، بلکه افکار عمومی جهان را به زیان جمهوری اسلامی و به نفع مردم ایران به حرکت درخواهد آورد. فاکتوری که پشتوانه عظیمی برای مردم و انقلاب شان علیه بر جمهوری اسلامی بوده و خواهد بود. خلاصه آنکه نفش خارج بمراتب بیشتر از آنچه که تا کنون بوده میتواند باشد. خصوصا در وهله فعلی که رژیم توانسته تظاهرات های خیابانی را موقتا خاموش کند این نقش حتی حیاتی تر هم میشود. بنا بر این تدارک برای برپایی اعتراضات هرچه گسترده تر با ابتکارات و تنوع زیاد در جلب افکار عمومی در سالگرد اعتراضات مردم و شروع انقلاب جاری و یا مثلا در سالروز قتل ندا و یا مناسبت های دیگر بسیار ضروری است. به سهم خود دست تک تک کسانی که چه در خارج و چه در داخل در تدارک اجتماعات و تظاهرات و دیگر اشکال اعتراضی برای سالروز انقلاب عظیم و انسانی مردم ایران هستند را به گرمی میفشارم.
(۲۵ مه ۲۰۱۰)
حجاب و مرگ دیو!
در نماز جمعه این هفته ائمه سراسر کشور علیه «خطر بی حجابی» نماز وحشت برپا کردند! رگ گردن بیرون زدند، انگشت تهدید در هوا چرخ دادند و در همانحال برای «مظلومیت حکومت اسلام» آه و ناله کردند. گویی همین امروز و فردا «بد حجابی» حکومت اسلام را سرنگون خواهد کرد! هر امام جماعت میکوشید در تهدید «بد حجابان» و در مذمت «20 سال شل آمدن در مقابل بد حجابی» از امام شهر بغل دستی پیشی بگیرد. دیروز حتی اعلام شد که دانشجویان «بد حجاب» را به دانشگاه تهران راه نمی دهند.
جالب است، حکومتی که هر روز اعلام میکند که «فتنه تمام شد» و علیه مردم و انقلاب شان رجز پیروزی میخواند، چرا از بد حجابی اینقدر وحشت زده است و خود را به آب و آتش میزند تا جلوی «بد حجابی» را بگیرد؟
بحثی در این نیست که اعتراض و مبارزه زنان در ایران بطور کلی، و بر علیه حجاب و آپارتاید جنسی بطور اخص، یک کابوس تمام نشدنی جمهوری اسلامی است. اینهم به جای خود که همواره با نزدیک شدن تابستان و بالا رفتن روسری ها ستون های خیمه اسلام به لرزه درمی آید. این نیز درست که انقلاب جاری در ایران یک «انقلاب زنانه» است و جمهوری اسلامی در «بدحجابی» زنان بطور طبیعی تهدید پیشروی انقلاب و مرگ خود را می بیند. اینها همه وجهی از علت فریادهای ملاهای جمعه علیه زنان و بی حجابی است، اما اصل مساله هنوز چیزی بیش از اینها و عاجل تر از اینهاست.
این همسرایی نعره امام جمعه ها علیه بی حجابی قرار است ترس و وحشت جمهوری اسلامی از اوضاع بسیار وخیمش را پنهان کند. قرار است به صفوف خودی ها روحیه بدهد. جزئی از همان پکج حمله پیشگیرانه علیه انقلاب است. این زجه های تهدید و خودزنی را باید با نعره های علم الهدا در «تظاهرات ساندیسی» 8 دی ماه و پس از تظاهرات 6 دی (عاشورا) مقایسه کرد. اینها شبیه تدارکات حکومت برای مقابله با تظاهرات 22 بهمن است که میترسید مردم کار نیمه تمام 6 دی ماه را تمام کنند. یعنی همان نگرانی و بی اطمینانی در آینده را میشود بخوبی دید. در واقع رژیم علیرغم کرکری هایی که برای انقلاب مردم میخواند و هر روز «پایان فتنه» را یادآور میشود، بخوبی میداند که انقلاب در همه اعماق جامعه رسوخ کرده است و عنقریب وقتی تمام قد سر بلند کند دیگر از مرحله «فتنه» عبور خواهد کرد و هیچ شانسی برای هیچ بخش جمهوری اسلامی وجود ندارد. لذا با تمام قوا سعی میکند که به «حمله پیشگیرانه» علیه انقلاب دست بزند. ولی مشکل این است که حتی «حمله پیشگیرانه» هم چاره رژیم نیست. هر کاری میکند موجب فرو رفتن بیشتر در باتلاق میشود.
برای مثال اعدام پنج زندانی سیاسی در 9 ماه مه (19 اردیبهشت) جزء دیگری از این پکج حمله پیشگیرانه بود. اما همانطور که قبلا هم دیدیم نیتجه عکس داد. هم انقلاب را بواسطه اعتصاب عمومی کردستان و قدرت نمایی چپ گامی اساسی به پیش راند. و هم حتی «فتنه» را نیز عمیقتر کرد. موسوی و کروبی ناگزیر شدند که از این اعدام ها بنوعی اعلام برائت کنند و این باعث شد که برخی نمایندگان مجلس با عصبانیت خواهان دستگیری «سران فتنه» شوند. اما این به تنش بین خود جناح حاکم بدل شد و کار به جایی رسید که رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی صراحتا اعلام کرد که دستگیری «سران فتنه» به مصلحت نظام نیست و به دستور خامنه ای صورت میگیرد. نتیجه آن شد که اعدام پنج زندانی سیاسی باعث تفرقه بیشتر در صفوف جمهوری اسلامی شد و حتی موقعیت «سران فتنه» را محکمتر هم کرد! چنانکه این هفته موسوی و کروبی و خاتمی دل و جرئت بیشتر پیدا کرده اند و از خطرات «ماه خرداد» صحبت میکنند و از جناح حاکم میخواهند که از خر شیطان پایین بیاید و زندانیان سیاسی را آزاد کند و انتخابات مجدد برپا کند و غیره، و گرنه معلوم نیست چه بر سر کل نظام شان خواهد رفت.
یا نمونه دیگر موضوع «مساله اتمی» و تلاش جمهوری اسلامی برای ممانعت از تصویب تحریم های بیشتر و مقابله با انزوای بیشتر بین المللی است که به خودی خود موضوع حساسی برای جمهوری اسلامی است. اما رژیم همچنین میخواست که حول این مساله جار و جنجال راه بیندازد تا توجه افکار داخلی را مشغول نماید. یعنی مانور دادن حول مساله اتمی در عین حال جزو دیگری از پکج حمله پیشگیرانه به انقلاب نیز بود. اما در این مورد نیز جمهوری اسلامی در هر دو زمنیه با بن بست روبرو شد. از جهت موقعیت بین المللی خود را بیش از پیش در موقعیت شکننده و آچمز یافته است. چنانکه در یادداشت قبلی گفتیم اگر در مقابل شرایط غرب کوتاه بیاید یکجور باخته است و اگر کوتاه نیاید طور دیگری باخته است. انعکاس این بن بست و بی افقی بین المللی در داخل عبارت از تشدید تناقضات درونی و همینطور به ریشخند گرفته شدن توسط مردم است.
در چنین شرایطی است که حمله جمهوری اسلامی به زنان و فریاد و تهدید علیه «بد حجابی» و وضع قوانین شدیدتر برای اعمال آپارتاید جنسی نیز میتواند به سرعت به ضد خود تبدیل شود. البته حتی قبل از انقلاب جاری نیز همه طرح های رژیم برای «مقابله با بدحجابی» به شکست انجامیده بود. اینبار و در شرایطی که یک انقلاب عظیم جمهوری اسلامی را به مراتب ضعیف تر و شکننده تر کرده است، نه فقط شکست چنین تلاشی قطعی تر از گذشته است بلکه خود میتواند به زمینه ای برای تعرض انقلاب تبدیل شود. یعنی دقیقا خلاف اهداف ناظر بر حمله پیشگیرانه رژیم علیه انقلاب عمل کند.
در واقع این اشتباه ناگزیری است که جمهوری اسلامی مرتکب میشود. اشتباه ناگزیری که در مورد اعدام سفاکانه پنج زندانی سیاسی نیز مرتکب شد. اما این اشتباه ناگزیر حتی از مورد اعدام پنج زندانی سیاسی برای جمهوری اسلامی گرانتر تمام خواهد شد. چرا که مساله حجاب و مبارزه با آن توده های وسیعی از مردم را مستقیما درگیر میکند. مقابله با این رجز خوانی ها و اقدامات جمهوری اسلامی علیه زنان و دختران و حتی پسران در زمینه «بدحجابی»، خود موجب خواهد شد که حرکت اعتراضی جامعه حول همین مساله متمرکز شود. در واقع خود رژیم علیه خودش فراخوان به یک آکسیون اجتماعی و وسیع داده است که خیلی ها میتوانند در آن درگیر و دخیل شوند. کاری هم که باید بکنند ساده است. به دستورات در مورد رعایت حجاب گوش ندهند، در مقابل مقررات سر فرود نیاورند. عملا و به اشکال گوناگون آنها را زیر پا بگذارند. و از این فرصت ها استفاده کنند و آنرا به یک حرکت جمعی، به اعتصاب و تعطیل کلاس و محل کار (در بیمارستانها، کارخانه ها و دانشگاه ها و مدارس) یا به تظاهرات های خیابانی و سر دادن شعار ضد حکومتی و نمایشات حجاب برگیران تبدیل کنند. حجاب همچنان که همیشه گفته ایم «شیشه عمر» دیو سیاه اسلامی است و وقتی زمین بخورد دیگر این دیو دود خواهد شد. اکنون دقیقا داریم به همان نقطه بر زمین کوبیدن «شیشه عمر» میرسیم.
وبلاگ
شخصي مصطفی صابر عضو کمیته مرکزی و رئیس دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران