مصطفی صابر
کسانی که خود را "شورای هماهنگی سبز امید" مینامند در همین ابتدای کار رکورد شکستند. رکورد احمق حساب کردن مردم!
هر ناظر سیاسی اوضاع ایران میداند که طی دو سه روز گذشته از طریق سایت های اینترنتی و به ابتکار جوانان، سه شنبه ها 10، 17 و 24 اسفند بعنوان روزهای تظاهرات علیه جمهوری اسلامی تعیین شد. بمجرد اینکه چنین اتفاقی افتاد "شورای هماهنگی سبز امید" فورا "چهارمین بیانیه" اش را با ژست کامل رهبری صادر فرمود و مردم را به تظاهرات در 10 اسفند فراخواند! نه فقط این، که برای مردم شعار هم معلوم فرمودند. آنهم چه شعارهای الهی : "یاحسین میرحسین، یا مهدی شیخ مهدی"!
واقعا بهتر از این میشود شعار "مرگ خامنه ای" و "مرگ بر دیکتاتور" را به شعارهای مذهبی و اسلامی پسند یاحسین و یامهدی تقلیل داد؟ آیا بهتر از این میشود به اسم حمایت از مردم و همراهی با اعتراضات مردم از خامنه ای و از جمهوری اسلامی دفاع کرد و تیغ اعتراض مردم را کند کرد؟
والبته "شورای هماهنگی سبز امید" همینجا توقف نفرمودند. گفتند که اگر جمهوری اسلامی موسوی و کروبی را آزاد نکند "ممکن است" در 24 اسفند مردم را به تظاهرات فراخوانند! (واقعا لطف دارند، نه؟) یعنی با یک ضربت تلاش کردند تا هم تظاهرات در سه شنبه 17 اسنفد که روز جهانی زن است را درز بگیرند و هم تظاهرات تعیین شده 24 اسفند که شب چهارشنبه سوری است را در حاله ابهام فرو برند. (در ضمن اسلامی بودن، ضد شادی بودن، ضد زن بودن و ضد کمونیست بودن خود را هم بروشنی نشان دهند!)
حتی اگر این حضرات دلشان برای رهبرانشان موسوی و کروبی سوخته بود باید اینرا میفهمیدند که آزادی این سازندگان دیروز نظام و مغضوبان امروز بارگاه رژیم جنایت اسلامی، تنها میتواند نتیجه جانبی تعرض قدرتمند و انقلابی مردم بر علیه جمهوری اسلامی با خواسته هایی نظیر آزادی همه زندانیان سیاسی، مرگ بر دیکتاتور، مرگ برخامنه ای و غیره باشد. چنین است که این حضرات حتی دلشان هم برای کروبی و موسوی هم نسوخته است بلکه ظاهرا تنها و تنها به فکر کم کردن زحمت رادان و احمدی نژاد در مقابل با اعتراضات مردم اند. واقعا آیا این شورای کذایی ستون پنجم جمهوری اسلامی در صف انقلاب مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی نیست؟
از همه جالب تر است که این حضرات مدافعان ناشی جمهوری اسلامی مردم را آنقدر احمق حساب کرده اند که انتظار دارند رهبری را هم به دست بگیرند! رکورد را در واقع اینجا شکستند. البته این رکورد وقاحت و حماقت توامان را نه فقط به نام این حضرات که به نام بی بی سی و سایر میدیایی که پشت اینهمه رذالت و اشتباه محاسبه رفته اند، باید ثبت کرد.
25 فوریه 2011
مصر: "گذار به دمکراسی" یا بریدن سر انقلاب؟
مصطفی صابر
مبارک دیروز استعفا کرد و ارتش با تمجید از "فداکاری" او، با ادعای "حفظ دستاوردهای مردم" و در واقع به نام انقلاب کودتا کرد! کودتایی غریب، مضحک و شکننده. ارتش از همان ابتدا موذیانه در صدد کودتا علیه انقلاب بود. از یکسو تحت فرمان مبارک و مقابل انقلاب قرار داشت، از سوی دیگر میکوشید مستقیما شلیک نکند و خود را در کنار انقلاب جلوه دهد. انقلاب به سهم خود دست ارتش را بدرجه ای خوانده بود و بطرف ایجاد شکاف در ارتش، جلب بدنه آن به انقلاب و تضعیف آن از درون حرکت میکرد. حالا رفتن مبارک ظاهرا در چشم سران ارتش و کل ضد انقلاب (از اوباما گرفته تا امثال برادعی و "اخوان" و مفسرین رنگارنگ در میدیای رسمی) وجه المعامله با انقلاب شده است. "به خانه بروید! انقلاب تمام شد. ما نظامی ها حکومت را به دست گرفته ایم تا به خواسته های شما عمل کنیم و قدرت را به یک حکومت دمکراتیک انتقال دهیم"! این مضمون اصلی اطلاعیه های "شورایعالی ارتش" ستاد فرماندهی کودتای مضحک است و از اوباما تا بقیه هم برای ارتش به به چه چه میکنند. آیا مردم این کودتای مسخره را قبول میکنند؟ آیا انقلاب به این آسانی به خانه میرود؟
خیر. مردم به روشنی میدانند که ارتش میکوشد همان سیستم جنایت و استثمار سابق را به نام "امنیت" و "دفاع از مطالبات مردم" و "گذار به دمکراسی" حفظ کند. اما با اینهمه اینجا یک خطر واقعی وجود دارد. انقلاب گرچه در نبرد رودرو توان زیادی نشان داد و همه تلاش های ضد انقلاب و بویژه ارتش را نقش بر آب کرده اما توهماتی دارد که میتواند آنرا به زانو درآورد. ارتش و کل ضد انقلاب اکنون ضمن عقب نشینی و کنار گذاشتن مبارک بر همین توهمات انقلاب دست گذاشته است. مهمترین توهم بویژه "دمکراسی" و بدتر از آن توهم "گذار مسالمت آمیز به دمکراسی" است.
معنی واقعی "دمکراسی" در دنیای واقعی نه "حکومتت مردم" و نه حتی آزادیهای سیاسی و مدنی و نه هیچ یک خواسته های شریف مردم انقلابی نیست. معنی واقعی "دمکراسی" در دنیای واقعی عبارت از کنار گذاشتن مردم در امر حکومت، تقلیل دادن آنها به یک رای به منظور کسب مشروعیت به هنگام انتقال قدرت از یک بخش به بخش دیگر در طبقه حاکمه است. دمکراسی به این معنی واقعی اش، یعنی دست به دست شدن قدرت در طبقه حاکمه، در مصر معنی جز این ندارد که حداکثر باند جنایتکاری با باند جنایتکار دیگری جایگزین شود. سیستم فعلی حاکم بر مصر که ارتش در مرکز آن قرار دارد و بیش از 50 سال عمر دارد به این آسانی کنار نخواهد رفت و دمکراسی در مصر این خواهد بود که یک مبارک دیگر و حداکثر با درجه ای سهیم کردن جریاناتی مثل "اخوان" بر سرکار بیاید. اما "گذار مسالمیت آمیز" به این "دمکراسی" هم البته چیزی جز همین "حکومت نظامیان" و همین کودتای مسخره حی و حاضر نیست.
آیا انقلاب مصر اینقدر نادان است که کار خود را پایان یافته تلقی کند؟ بازهم خیر. در اولین روز بعد از برکنار کردن مبارک مردم همچنان در میدان التحریر جمع هستند و خواسته ها و مطالبات خود را مطرح میکنند. کارگران در سراسر مصر به حرکت درآمده اند. به یک معنی میتوان گفت که انقلاب تازه شروع شده و ابعاد جدیدی خواهد یافت. و در سیر پیشروی خود ناگزیر است از توهم "دمکراسی" و "گذار مسالمت آمیز" به آن دست بردارد. ناگزیر است برای آزادی و کرامت انسانی به قدرت خود یعنی مردم متشکل و متحد در خیابان و کارخانه و محلات اتکاء کند و قدم به قدم بسوی درهم شکستن کل ماشین دولتی و از جمله ارتش بعنوان ستون فقرات سیستم جنایت و فلاکت حاکم بر مصر گام بر دارد. ناگزیر است به سمت این حقیقت نزدیک شود که: آزادی و رفاه و شادی و همه خواسته های شریف انسانی تنها با برقراری حکومت مستقیم همه شهروندان و سرانجام با نابودی سرمایه داری و بردگی مزدی ممکن است. (12 فوریه 2011)