مساله اتمی: ابتذال دو جانبه!
بیانیه دیروز ایران، برزیل و ترکیه در مورد ارسال اورانیوم غنی شده جمهوری اسلامی به ترکیه به منظور مبادله با غرب را چگونه باید ارزیابی کرد؟
هیچ، علیرغم هیاهو و تبلیغات رژیم اسلامی، به یک معنی اتفاق جدیدی نیفتاده است. اساسا ادامه "بازی" یا صحیح تر بن بست قبلی است. ادامه کارتون "تام و جری" در سیاست بین الملل با ورود "شخصیت" های جدید اما فرعی تر و مسخره تر. کارتونی که البته با همه مضحک بودنش نتایج تراژیک و جدی در بر دارد.
جمهوری اسلامی درگیر یک بحران عمیق اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، ایدئولوژیک و حکومتی است و زیر فشار یک انقلاب عظیم برای بقاء خود دست و پا میزند. غرب تلاش میکند تا مگر فرمولی پیدا کند که بطریقی جمهوری اسلامی را به رژیم مطلوبش استحاله کند. محمل این تقلا و تلاش بورژوازی جهانی به جهت یافتن پاسخی برای بحران جمهوری اسلامی "مساله هسته ای" است. همانقدر که خامنه ای و احمدی نژاد با رندی آخوندی سعی میکنند تا با روشهای مختلف و امروز با وارد کردن ترکیه و برزیل به "بازی"، غرب را مجبور کنند تا مگر آنها را با همین شکل و شمایلی که دارند بپذیرند. بهمان درجه هم آمریکا و غرب میدانند که ادامه جمهوری اسلامی بصورت حاضر ممکن نیست و مقاومت و جانسختی رژیم اسلامی نه فقط پیروزی انقلاب در ایران را به تنها آلترناتیو بحران جمهوری اسلامی تبدیل میکند، بلکه کل منطقه را نیز به انقلاب خواهد کشاند. این است که کش و قوس رفتن حول "مساله هسته ای" در صدر سیاست همه قدرت های بزرگ جهان سرمایه داری قرار گرفته و روز به روز هم "مبرم" تر میشود.
مثلا جالب است که همین امروز، روز بعد از توافق ایران و ترکیه و برزیل، وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد که گروه 5+1 به توافقی برای اعمال تحریم های بیشتر علیه جمهوری اسلامی دست یافته اند. یعنی فی الحال ماتریال لازم برای بروی صحنه بردن یک "اپیوزد" دیگر از کارتون مربوطه مهیا است. اما همین هم برای رژیم اسلامی که وسط زمین و آسمان به موئی آویزان است، خود غنیمت است. آنقدر این اوضاع را کش میدهند تا امام زمان خودش به نجاتش شان بیاید!
"مساله هسته ای" برای جمهوری اسلامی در واقع وجه بین المللی همان "مانور امنیت" کذایی است. همانطور که در داخل کشور با کهریزک و چوبه های دار و تهدید زنان، برای "امنیت" خود "مانور" میدهد. در سطح بین المللی هم حول مساله هسته ای "مانور" میدهد تا مگر "امنیت" خود را نزد غرب و بورژوازی جهانی تامین کند. و غرب هم اساسا بر کهریزک و چوبه های دار و حمله به زنان بعنوان "مسائل داخلی" چشم فرو می بندد و به دنبال رام کردن رژیم اسلامی در چهارچوب سیاست های منطقه و بین المللی غرب است. ولی مشکل این است که اگر جمهوری اسلامی یک قدم هم واقعا با غرب نزدیک شود آنوقت تمام بن بست ها و تناقضات درونی اش تشدید میشود. نه فقط اختلافات درونی بالا میگیرد (که همین اکنون و حول بیانیه دیروز شروع شده است) بلکه ابزارهای ایدئولوژیک و جنایت و کشتارش در مقابل جامعه کند میشوند. این است که مثل موارد دیگر دوباره دبه درمی آورد و زیر هر توافقی میزند و آنگاه دوباره همه چیز از سر گرفته میشود. و اینبار البته خطرناک تر و با تحریم های بیشتر و تهدیدات نظامی بیشتر. در واقع نه فقط جمهوری اسلامی در ابتذال خود بیش از پیش فرو میرود که جهان را هم به ابتذال میکشاند. یا صحیح تر این جهان مبتذل ماست که دارد حول این "مساله هسته ای" دست و پا میزند. حل این افتضاح فقط بدست مردم ایران و پیروزی انقلاب جاری در ایران ممکن است. (18 مه 2010، 28 اردیبهشت 1389)
ورود انقلاب به فاز جدید!
قرار بود اعدام مخفیانه و بیرحمانه پنج عزیز مردم در سحرگاه یکشنبه گذشته توسط جمهوری اسلامی جامعه را مرعوب کند و مانع ورود انقلاب ایران به فاز جدید شود. اما چنانکه از پیش احتمالش میرفت نتیجه برعکس شد. طوفانی به پا شد که نه فقط واقعیت پیشروی و چپ تر شدن انقلاب در ایران را محکم بر صورت وحشتزده جمهوری اسلامی کوبید که نشانه هایی از تاثیرات منطقه ای انقلاب در ایران را جلوی چشمان نگران بورژوازی بطور کلی گرفت.
در عرض یکی دو روز موجی از تظاهرات و اعتراض و حمله به مراکز جمهوری اسلامی شهرهای مهم اروپا و آمریکا را دربر گرفت که هنوز ادامه دارد. روز پنجشنبه سراسر شهرهای کردستان به فراخوان کمونیست ها و حمایت سایر احزاب به اعتصاب عمومی دست زدند. اعتصابی بسیار موفق که نه فقط جلوه اتحاد مردم شهرهای کردستان که نمایش همبستگی و قدرتنمایی مردم سراسر ایران در ادامه انقلاب برای سرنگونی جمهوری اسلامی شد. اما مساله بهمین جا ختم نشد. در کابل و جلال آباد افغانستان، در سلیمانیه عراق و در یکی از شهرهای مرزی ترکیه نیز علیه جنایات رژیم اعدام و اسلام تظاهرات براه افتاد!
دنیا چقدر عوض شده است. تا همین یکی دو دهه پیش با تکیه بر تفاوت های قومی و مذهبی و ساختن "هویت" های کاذب مردم را در یوگسلاوی و آذربایجان و کوسوو به جان هم می انداختند و هنوز هم این ذخیره ارتجاع و جنایت ته نکشیده. در ایران هم کسانی خواب "فدرالیسم" را می دیدند و هنوزهم چه بسی می بینند. اما اعتراض مردم علیه اعدام و علیه جمهوری اسلامی از کابل تا سنندج و مهاباد و سلیمانیه و تا استکهلم و اسلو چه چیز بود جز تاکید بر همسرنوشتی انسانها و نفرت آنها از اعدام و حکومت اسلامی؟ این درست که راست و بورژوازی سراسیمه کوشید تا اعتراض مردم را اینجا و آنجا قالب قومی و ناسیونالیستی بزند (مثلا به تلاش بی بی سی و دویچه وله و دیگران در تریبون دادن به همان فدرالیست ها دقت کنید.) اما در مبارزه پر شوری که شش روز گذشته بر علیه اعدام و جمهوری اسلامی شاهد آن بودیم، مجموعا انسانیت و آزادیخواهی کارگری و سوسیالیستی دست بالا داشت.
مبارزه شورانگیز چند روز اخیر که نقطه اوج آن اعتصاب عمومی و سراسری مردم شهرهای کردستان در پنجشنبه 23 اردیبهشت بود، در واقع میتواند آغاز شکوهمندی برای قدم گذاردن انقلاب در ایران به فازی جدید باشد. فازی که البته شکل گیری کامل آن هنوز کار دارد اما مشخصه اصلی اش عبارت از متعین و متشکل شدن انقلاب و به پیش راندن یک رهبری سیاسی رادیکال و چپ است. نشانه های شروع این فاز را در اول مه امسال می شد دید. اعدام وحشیانه پنج زندانی سیاسی نیز، در کنار مجموعه اقداماتی که آنرا "مانور امنیت از نوع دوم" نامیدیم، بطور بلافصل برای خنثی کردن تاثیرات همین اول مه بود که کارگر را بعنوان یک نیروی سیاسی بیش از گذشته وارد میدان کرد و فضای عمومی جامعه و انقلاب را به چپ چرخاند. اما پاسخ محکمی که جمهوری اسلامی تا همینجا و در این شش روز طوفانی در قبال جنایت کثیف اش در یکشنبه دریافت کرد نیز کارگر و چپ را تقویت خواهد کرد. نه فقط به این دلیل که در اغلب اعتراضات خارج کشور و در اعتصاب عمومی کردستان این کمونیست ها بودند که در صف اول قرار داشتند و نقشی پیشتاز ایفاء کردند. مساله فراتر از این است. دوستی از تهران میگفت که اعتصاب عمومی مردم شهرهای کردستان بویژه مورد توجه محافل کارگری قرار گرفته است. آنها بین خود در این باره صحبت میکنند که "چرا ما این کار را نکنیم؟" همچنین کارگران از اینکه می بینند مردم در کردستان چنین وسیع به فراخوان احزاب سیاسی کمونیست و اپوزیسیونی پاسخ داده اند به هیجان آمده و از آن می آموزند. بعلاوه هرکسی میداند که کردستان سنگر مقاومت انقلابی در برابر جمهوری اسلامی و حضور توده ای کمونیسم در ایران بوده است. اکنون با اعتصاب عمومی در کردستان مجموعه این عوامل در شکل دهی و پیشروی انقلاب در ایران دخیل میشود.
نتایج این تحول بسیار پردامنه است که باید به جوانب آن پرداخت. از جمله اتفاقی نبود که "پونز چسبان" دیروزی و "ژورنالیست" امروزی در همین پنجشنبه هنگام دریافت جایزه "فریدمن" گفت که "به سود ما نیست امروز جمهوری اسلامی سرنگون شود". ایشان از وجدان طبقه اش و از عمق نگرانیهای "تاریکخانه اشباح" خبر میداد. 25 اردیبهشت/ 25 مه 2010
«مانور امنیت» نوع دوم!
قتل فرزاد کمانگر و چهار زندان سیاسی دیگر در بامداد امروز یکشنبه 19 اردیبهشت قلب مردم ایران را شکست. بقول یکی از دوستان گویی امروز غباری سراسر تهران را فراگرفته، بغض و خشم همه را کلافه کرده است. اما در پایان امروز چنانکه از روحیه مردم خارج از کشور میتوان فهمید، با توجه به تظاهرات های پرشور و رادیکال در بسیاری شهرهای اروپا از جمله پاریس، لندن، فرانکفورت، استکهلم، کلن، بروکسل و طنین انداختن شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی"، و با توجه به حمله خودجوش به سفارتخانه های رژیم، میتوان حدس زد که این تازه یک شروع است. این قتل ها سنگدلانه طوفانی از اعتراض در جامعه و موجی از رسوایی جهانی علیه رژیم اعدام و اسلام برمی انگیزد.
جمهوری اسلامی احتمالا اینرا میتوانست حدس بزند. اما آب از سرش گذشته است. این جنگ بقاء یک حکومت اسلامی متعفن علیه جامعه ای مدرن و مترقی و آزادیخواه است. کشتن 5 زندانیان سیاسی تحت عنوان "بمب گذار"، قتل 45 افغانستانی مقیم ایران تحت عنوان "قاچاقچی"، دستگیری 80 جوان در "مجلس لهو و لعب" در تهران، اراجیف امام جمعه ها علیه زنان و "بد حجابی زلزله ساز"، نگرانی های مختلف از "فاز دوم فتنه"، حرکاتی نظیر سفر تبلیغاتی احمدی نژاد به نیویورک و ضیافت شام برای اعضای شورای امنیت سازمان ملل، همه و همه گوشه های مختلف یک پکج دست و پا زدن برای بقاء است. یک پکج جنایت و پیسی! جمهوری اسلامی در ته چاه چمکران گیر افتاده و دیوانه وار میکشد تا مگر زنده بماند. اما بیشتر در این چاه فرو میرود.
چندماه قبل از شروع انقلاب حاضر، رژیم اسلامی متوجه خطر شده بود و دست به "مانور امنیت اجتماعی" زد که مانع آن شود . نیروی انتظامی اش را به خیابان آورد و رسما اعلام کرد که علیه بدحجابی و سکولاریسم و فمینیسم و لائیسم و مارکسیسم و هر ایسم دیگری که بلد بودند و برای حفظ حکومت اسلام آماده جنایت اند. "مانور امنیت" البته نتوانست جلوی انقلاب را بگیرد. برعکس این رژیم اسلامی بود که زیر ضربات تظاهرات های میلیونی شورانگیز و حمایت وسیع جهانی در هم پیچید و در تظاهرات 6 دی (عاشورا) صدها نفر از همان نیروی انتظامی مانورچی اش روانه بیمارستان شد و رژیم تا مرز سقوط پیش رفت. اما بعد از 22 بهمن وقفه ای در کار انقلاب افتاد که در یادداشت های قبلی در مورد آن صحبت کردیم. اکنون به نظر میرسد به پایان این دوره وقفه نزدیک میشویم. اکنون نشانه فاز دوم انقلاب به چشم میخورد (مثلا در اول ماه مه امسال) که مشخصه آن چپ تر بودن و رادیکال تر بودن انقلاب است. در چنین شرایطی رژیم به این فکر بکر افتاده است که "مانور امنیت" کذایی را بنوعی تکرار کند و دست به "حمله پیشگیرانه" علیه انقلاب بزند. این در واقع "مانور امنیت" از نوع دوم است که البته مقادیر زیادی جرثقیل و چوبه دار و کهریزک از جلوی جامعه رژه میرود. اما اگر "مانور امنیت" اول توانست جلوی انقلاب را بگیرد، این مانور دومی هم قادر خواهد شد مانع ورود انقلاب به فاز بعدی شود. نتیجه میتواند کاملا برعکس باشد و خود موجب سرعت بخشیدن به حرکت انقلاب و ورود به فاز دوم باشد. فازی که انقلاب متشکل تر و قدرتمند تر به به پیش خواهد رفت و در قدم اول کار ناتمام 6 دی را تمام خواهد کرد. (9 می 2010، 19 اردیبهشت 89)
اول مه و موقعیت انقلاب
اول ماه مه امسال (1389) شاخصی از وضعیت انقلاب جاری در ایران بود. سنگ محکی برای سنجش موقعیت رژیم اسلامی در برابر مردم، وضعیت نیروهای مختلف صحنه سیاست ایران و همچنین جهتی بود که انقلاب جاری دنبال میکند.
برجسته ترین نکته شاید این بود که اول مه امسال بر اهمیت و حضور سیاسی طبقه کارگر بیش از هروقتی صحه گذاشت و مهر طبقه کارگر را تردید ناپذیرتر از گذشته بر انقلاب جاری کوبید. چه حکومت اسلامی و چه اپوزیسیون بورژوایی در تلاش و رقابت خیره کننده برای مجیز گویی از طبقه کارگر برخاستند. هریک کوشید خود را حساس و متعهد به خواسته های کارگران نشان بدهد و در عین حال این خواست ها را تحریف کند و یا حداکثر به قدری افزایش حقوق بعلاوه سندیکا تقلیل دهند. (دیدن برنامه های بی بی سی و سایر رسانه ها و یا کسانی چون سازگارا که مجبور بودند به قطعنامه امسال کارگران اشاره کنند اما آخوندوار به تحریف آن بپردازند واقعا سرگرم کننده بود.) اما این تشبثات به آنچه که حضرات فکر میکنند منجر نمی شود. مردم و کارگران در خلال این تلاش ها وزن و اهمیت طبقه کارگر در شکل دادن به آینده سیاسی ایران را می بینند.
نکته برجسته دیگر روحیه بالای کارگران و مردم شرکت کننده در مراسم اول مه در شهرهای مختلف و بی روحیگی نیروهای رژیم بود. اینرا گزارشات مختلفی که از صحنه های تظاهرات ارسال شده تایید میکند. در برابر فضای پلیسی و اختناقی که رژیم سعی کرده بود همه جا ایجاد کند، کارگران و مردم اجتماع کننده مصمم بودند تا خشم و اعتراض خود را نشان دهند. مراسم ها در یک فضای جنگ و گریز برگزار میشد. روحیه همبستگی و حمایت از یکدیگر در نزد مردم، مقابله با هر دستگیری و تعرض نیروهای انتظامی و وحشت این نیروها از مردم کاملا نشان میداد که فضای جامعه تا چه اندازه انقلابی و مستعد حرکات بزرگ و رادیکال بعدی است.
مساله قابل توجه دیگر وسعت جغرافیایی حرکات اول مه بود که از تهران و شیراز و اهواز تا تبریز و سنندج و سقز گسترده بود. این جلوه ای از آن بود که تنها طبقه کارگر و خواست های انسانی و جهانشمول اوست که میتواند مردم همه نقاط ایران را حول شعار "نه قومی، نه مذهبی، حکومت انسانی" متحد کند.
تحرک و فعالیت دانشجویان در اول مه امسال نیز علیرغم همه فضای ارعاب و خفقان موجود، برجسته تر از قبل بود. باید گفت که بعد از رکود نسبی که بدنبال 22 بهمن در دانشگاه ها بوجود آمده بود، تظاهرات ها و اجتماعات دانشجویی به مناسبت اول مه با شعار "کارگر، دانشجو، اتحاد اتحاد" برجسته ترین حرکت دانشجویی بوده است. اول مه در واقع تکان و تحرک جدیدی به دانشگاه داد و تحرک دانشگاه برای کل حرکت سیاسی در ایران حائز اهمیت زیادی است.
و بالاخره اول مه امسال تعمیق شکافها در بالا را نیز برجسته تر نشان داد. رقابت خامنه ای و رفسنجانی و موسوی و کروبی در مجیز گویی از کارگران در عین حال انعکاس حاد شدن دعواهای اینها بود. موسوی و کروبی در واقع با پیام دادن به کارگران داشتند برای خامنه ای شاخ و شانه میکشیدند. این روند البته قبل از اول مه آغاز شده و با اعلام مشترک راهپیمایی برای 22 خرداد از سوی موسوی و کروبی قطعی شده بود. اما اول مه و وزن سیاسی کارگر در اوضاع ایران آنها را به صرافت انداخت تا با پیام به کارگران موقعیت سیاسی خود را تقویت کنند.
چنین بود که اول مه امسال اهمیت سیاسی فوق العاده ای کسب کرد. به روزی از تداوم و قدرت نمایی انقلاب در برابر جمهوری اسلامی تبدیل شد. پای طبقه کارگر و قدرت او را مستقیما به انقلاب حاضر کشید و رسما و علنا وارد همه محاسبات سیاسی کرد. بر این ارزیابی تاکید گذارد که تحولات جاری در ایران تلاشی برای وصله پینه کردن جمهوری اسلامی نیست بلکه انقلابی ریشه دار و چپ است و دمبدم بیشتر به چپ میچرخد. (12 اردیبهشت89/ اول مه 2010)
کابوس «روز کارگر»
این هفته از خامنه ای تا رفسنجانی و تا میرحسین موسوی همه بنوعی مشغول " قشر عزیز" کارگر و معلم بودند. اولی به بهانه "دیدار با کارگران نمونه کشور" به موضوع پرداخت، دومی در ملاقات با سران "خانه کارگر" باد به غبغب انداخت، و سومی کارشده ترین پیام ویدئویی اش را به مناسبت "روز کارگر و روز معلم" صادر کرد!
بعد از سخنرانی مشهور خمینی که گفت "خداوند باریتعالی خودش هم کارگر است"، تلاش های فوق شاید از کم نظیرترین نمایشات تکریم و تعظیم سران جمهوری اسلامی در برابر کارگر بود.
خامنه ای گفت کارگران عزیز همیشه مخلص اسلام و نظام هستند و مشکل شان هم این است که اصل 44 قانون اساسی خوب اجرا نمی شود که انشاء الله در سال "همت مضاعف و تلاش مضاعف" این مشکل هم رفع میشود! رفسنجانی هم کم و بیش همین ها را گفت و باز تکرار کرد که 30 سال است کمونیست ها میخواهند کارگران را از راه بدر کنند و موفق نمی شوند و کمی مسئولین را پند و اندرز داد که به مشکلات کارگران برسند و هوای "خانه کارگر" را داشته باشند. موسوی هم با اندکی پیچ و خم همین مضمون را گفت: مشکل کارگران و معلمان مشکل همه ملت است چرا که آزادی و عدالت و توسعه میخواهند؛ اما راه تحقق این خواسته ها این است که کارگران و معلمان عزیز به جناب موسوی بپیوندند تا برایشان قانون اساسی جمهوری اسلامی را تمام و کمال اجرا کند و همه مشکلات انشاء الله حل شود!
حرفهایشان شباهت خیره کننده داشت. این اتفاقی نبود. ولی نکته مهم چیز دیگری است.
چند کشور در جهان سراغ دارید که سران آن از حاکم و مغضوب و از صدر تا ذیل در آستانه روز جهانی کارگر چنین مجیز این "قشر عزیز" را بگویند؟ چند کشور را سراغ دارید که سران آن هر سال در روز کارگر خوشحال باشند که یکسال دیگر هم کمونیست ها نتوانستند کارگران را متحد و متشکل کنند و در نتیجه حضرات توانستند بر سر قدرت بمانند؟ چند کشور را سراغ دارید که مدتها قبل از اول مه، روز جهانی کارگر، پلیس چنین سراسیمه و وحشیانه به فعالین و رهبران کارگری هجوم ببرد، آنها را احضار و تهدید کند، به زندان بیاندازد، پاپوش درست کند، شلاق بزند و خلاصه همه هنرش را بکار گیرد تا مبادا یک مراسم اول مه برگزار شود؟ اینهمه مجیز گویی از "قشر عزیز کارگر" از یکطرف و آنهمه ترس و وحشت و اضطراب از "روز کارگر" از سوی دیگر دلیلش چیست؟
و موضوع فقط به حکومت بر سر کار بورژوازی محدود نیست. اپوزیسیون بورژوایی هم باید کلی حواس اش به کارگر و "روز کارگر" باشد. برای مثال به تبلیغات وی او ای و بی بی سی دقت کنید…
این وحشت آمیخته به احترام که طبقه کارگر نزد سران جمهوری اسلامی و کل بورژوازی ایران می آفریند را ما اساسا مدیون انقلاب 57 و نقشی که کارگران در سرنگونی رژیم شاه داشتند، هستیم. وقتی که شاه به آخرین حربه اش یعنی حکومت نظامی روی آورد، این کارگران بودند که با سلاح اعتصابات سراسری کمر رژیم شاه را شکستند. این در خاطره طبقه کارگر و جامعه ایران حک شده است. اما امسال دلایل خاصی این وحشت آمیخته با احترام را بتوان دو میرساند.
اینک در دل یک انقلاب دیگر، که به مراتب شفاف تر و عمیق تر به خواستهای اساسی و انسانی طبقه کارگر تکیه دارد، نگرانی از نقش سیاسی که طبقه کارگر میتواند ایفاء کند، بمراتب بیشتر هم هست. چرا که به دلائل متعدد دوره در ماه کردن خمینی و رهبر تراشی برای انقلاب و بعد سرکوب انقلاب بنام انقلاب، گذشته است. اینبار طبقه کارگر نه فقط میتواند مثل دوره شاه "ستون فقرات" انقلاب در ساقط کردن حکومت وقت باشد، بلکه میتواند و ضروری است فراتر برود و به رهبر سیاسی جامعه و مردم تبدیل شود و انقلاب را تا به آخر به پیش براند و به پیروزی برساند. یعنی در پیشاپیش مردم انقلاب کننده حکومت انسانی اش را شکل بدهد و جامعه نوینی بسازد. یعنی همان کابوسی که هر سال رفسنجانی میگوید و آیت الکرسی میخواند و دور سر خود و طبقه اش فوت میکند، حالا بیش از هروقت دیگر میتواند به واقعیت تبدیل شود. اهمیت سیاسی بی سابقه ای که اول ماه مه تا همینجا پیدا کرده نشانه دیگری است که جامعه ایران در این مسیر گام برمیدارد. (30 آپریل 2010/ 10 اردیبهشت 1389)
آخرین وضعیت زلزله!
آیت الله های تهران اینروزها مکرر و وحشت زده از خطر زلزله در اثر بی حجابی زنان حرف میزنند. حق دارند. بیحجابی «زلزله» آفرین است. زلزله سیاسی. زلزله ایدئولوژیک. زلزله ای که تا همینجا ستون خیمه اسلام را بشدت لرزانده است. اکنون ابعاد این زلزله از ایران هم فراتر میرود.
فردا دوشنبه 26 آپریل قرار است در نقاط مختلف جهان و به دعوت «جنیفر مک کریت» یک فعال سیاسی جوان آمریکایی در اعتراض به سخنان یکی از ملاها در نماز جمعه تهران تظاهراتی علیه توهین اسلامی به زنان و در واقع بر علیه حجاب برپا شود. در صفحه فیس بوک مختص این تظاهرات تا کنون حدود 170 هزار نفر در سراسر جهان ثبت نام کرده اند و خبر آن در بسیاری از رسانه های دنیا پخش شده است. فقط امام زمان ته چاه چمکران میداند که فردا این حرکت چه انعکاسی بیابد. اما تا همینجا این زلزله ای جهانی در نوع خود است که الهام بخش آن مبارزه مردم ایران و «انقلاب زنانه» بر علیه جمهوری اسلامی است. در حالیکه رژیم اسلامی مطابق تازه ترین نظر سنجی های بین المللی به منفورترین دولت دنیا تبدیل شده است، مردم ایران و مبارزه شان چنین مورد توجه افکار عمومی جهان قرار دارد.
عربده کشی در مورد زلزله و حجاب در منبر نماز جمعه و از زبان مقامات ربز و درشت حکومت قرار بود که مردم را مرعوب کند و توجه آنها را منحرف کند و به حکومت درمانده اسلامی اعتماد به نفس و فرصت بدهد. اما قضیه کاملا برعکس شد. حالا نه فقط زلزله بیحجابی جهانی علیه جمهوری اسلامی تدارک میشود، بلکه این خود میتواند زمینه ای برای یک اول مه طوفانی هم بشود. تا همینجا روز کارگر، 11 اردیبهشت، اول ماه مه مورد توجه و استقبال وسیعی قرار گرفته است. میتوان امیدوار بود که در چند روز باقیمانده در سایه توجه بین المللی که به تظاهرات زنان علیه ملاها جلب میشود، اول مه نیز در سطح جهان رنگ و بوی بیشتری در حمایت از مردم و انقلاب ایران به خود بگیرد و همینطور در ایران روز کارگر در ابعادی گسترده تر بر علیه جمهوری اسلامی برگزار شود.
در کنار این وقایع آنچه که در بین بالایی ها میگذرد نیز جالب توجه است. بعد از ممنوع الخروج شدن خاتمی، صدور حکم جلب پسر رفسنجانی و بستن احزاب «اصلاح طلب»، جناح مغلوب بیش از پیش گلوی خود را زیر تیغ آقا می یابد. در نتیجه برای حفظ جان خویش هم که شده موسوی تکانی به خود داده از حکومت انتقاد کرده و کروبی هم در مصاحبه با اشپیگل از درخواست مجوز برای تظاهرات در 22 خرداد خبر داده است. این ها نشانه ای از آنست که ما با دور جدیدی از حدت یافتن جدالهای درونی جمهوری اسلامی و نتیجا باز شدن شکاف هایی در بالا روبرو خواهیم بود.
زلزله بی حجابی، جنب و جوش حول اول مه، بالا گرفتن دعواهای درونی و همه اینها بر متن فلج اقتصادی و گرانی و بیکاری و اعتصابات کارگری و در کنار شرایط وخیم بین المللی جمهوری اسلامی تصویری از اوضاع سیاسی کنونی و موقعیت انقلاب در ایران بدست میدهد. اوضاعی که به نظر میرسد گرچه به کندی اما بسوی تغییر توازن قوا به نفع انقلاب به پیش میرود. با شرکت وسیع در اجتماعات اول مه، روز جهانی کارگر، باید به این روند سرعت بخشید.
(25 آپریل 2010، 5 اردیبهشت 1369)
یادداشتهایی بر یک انقلاب (71)
حال فتنه چطور است؟
این هفته کیهان برای هزارمین بار نوشت "فتنه" تمام شد. اما در عین حال در مورد "معنی جدید بصیرت" قلم فرسایی کرد. رسالت هم در همین حدود رجز خوانی کرد ولی در عین حال هشدار داد که "دور دوم فتنه" در راه است و باید "غافلگیر نشویم"! قوه قضاییه هم علیه "فتنه تمام شده" بیکار نبود و علاوه بر کلی بگیر و ببند و نمایشات اعدام، انحلال "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" و "جبهه مشارکت" خودی ها نیز را بطور جدی در دستور گذاشت. کروبی شکوه کرد که همه چیز "امنیتی" شده است. به "خانه کارگر" خودشان اجازه برگزاری مراسم دولتی روز کارگر را ندادند. و نه فقط این که پسر رفسنجانی هم رسما به دادگاه احضار شده است. احمدی نژاد برای اوباما نامه نوشت که "تنها شانس او ایران است". در عین حال از شهر صنعتی قزوین، اراک، علسویه و سایر مراکز خبر میرسد که کارگران کرور کرور بیکارسازی میشوند. امام جمعه تهران هم علیه بدحجابی منبر رفت و از بانوان محترم خواست که "توبه عمومی" کنند. و… این لیست را میشود ادامه داد، اما برای این سوال کافیست: بالاخره حال "فتنه" چطور است؟ دور دوم آن در راه است؟ تمام شد؟ و یا..؟
"فتنه" و در کنار آن "براندازی نرم"، نامی بود که خامنه ای به تظاهرات های میلیونی و وقایع بعد از خرداد 88 داد. چنانکه خود جناب خ.ر در یکی از سخنرانی هایش گفت، همان شب انتخابات ایشان به "سران فتنه" پیغام فرستاده بود که "شما مردم را به خیابان می آورید اما نمی توانید کنترل کنید". همینطور هم شد. "فتنه" ی به خیابان آمده دمبدم اوج گرفت و سربهوا و از کنترل خارج شد.
هرچه "سران فتنه" التماس کردند "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد"، فتنه عصیانگر و حرف نشنو فریاد زد "مرگ بر اصل ولایت فقیه"! تا جایی که در تظاهرات 6 دی (عاشورا) "فتنه" به سرحد "براندازی" هم رسید و البته از نوع نه چندان "نرم"! اینجا بود که "سران فتنه" از خود "فتنه" و "خشونت طلبی" آن بیشتر از خامنه ای و احمدی نژاد نرم و لطیف وحشت کردند. حضرات تازه فهمیدند معنی "بصیرت" چیست و ترمز کشیدند. و این فرصتی بود تا در تظاهرات 22 بهمن خامنه ای با تاکتیک جدید جلوگیری از شکل گیری جمعیت بقیمت هر جنایت، با تمام قوا وارد میدان شود. بدین ترتیب "فتنه" دو رکن مهم وجودی خود، یعنی 1) استفاده از شکاف در بالا و 2) ابراز وجود در خیابان را تا حدودی و تا اطلاع ثانوی از دست داد. به این معنی "فتنه" تمام شد. خامنه ای و اوباش او در رجزخوانی های او به واقعیتی اشاره میکنند. اما در عین حال تمام زار و زندگی حکومت اسلام شد همین. اینکه چطور "فتنه" را تمام شده نگه دارند!
نکته ای که باید پاسخ داد این است: چرا اینقدر نگران "دور دوم فتنه" هستند؟ چرا همه چیز "امنیتی" شده است؟ چرا مثلا از بد حجابی و یا از اسم کارگر اینهمه میترسند؟ چرا هر روز در سطح جهانی بیشتر منزوی میشوند؟ چرا حتی تحمل سازمان مجاهدین و سرسپردگان درجه اول جمهوری اسلامی را ندارند؟ چرا دعوا و اختلاف در بالا یک گوشه را که می بندند از گوشه دیگر بیرون میزند؟ اقتصاد را چه کنند؟ و هزاران چرای دیگر.
جواب بسادگی این است: چون آنچه که در ایران رخ داد فتنه نبود. یک انقلاب عظیم با ابعاد گوناگون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود که همچنان جریان دارد. "فتنه" فقط شکل ابراز وجود این انقلاب در یک مقطع و در فواران اولیه اش بود. جلوی آنرا که بگیرند انقلاب از جای دیگر نفس خواهد کشید. و چنان کار را بر جمهوری اسلامی تنگ خواهد کرد و حضرات رجز خوان امروز آرزوی بازگشت همین "فتنه" را خواهند کرد.
جامعه ایران در یک بحران عمیق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و در یک بحران لاعلاج حکومتی و اداری بسر میبرد. مهمتر از همه مشخصه اصلی اوضاع این است که توده های مردم در نبرد بر سر قدرت سیاسی به میدان آمده اند و مصمم هستند که آنرا تغییر دهند. از این "فتنه" ها زیاد خواهد آمد و رفت. نتیجه هرچه باشد این است که دوره جمهوری اسلامی بطور قطع به سر آمده است. (17 آپریل 2010، 28 فروردین 89)
وبلاگ
شخصي مصطفی صابر عضو کمیته مرکزی و رئیس دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری ایران